تبليغاتX
نغمه همدرد
گویی دگر فسانه به پایان رسیده است


از پشت کدام پنجــــره باید

به انتظـــــار تــــــو  نشست

تا قصــــه انتظــــــار کــوتاه شود ؟!

 من تمــــام پنجـــــره ها را به  تماشای

 عبور تــــــــو آزموده ام ...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 1:24  توسط آرش 



هــــــــزار ســـال در این آرزو توانم بود

تو هر چه دیــر بیـایی هنوز باشد زود !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 15:52  توسط آرش 

 

می ترسم چشمامو ببندم

می ترسم وقتی صبح چشمامو باز میکنم

ببینم همش یه خواب بود

می ترسم

تردید دارم

نمی دونم

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 2:9  توسط آرش 

 

آسمون اگه شبی ستاره ایی کم بیاره

برگی از دفتر خاطرات من برمی داره

 

امروزمون هم ۵ ساله شد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 9:5  توسط آرش 

 

اگر تو را آنطور که دوست میداری دوست ندارم

هرگز بدین معنا نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارم

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 21:27  توسط آرش 

قلب من اندازه­ی مشت منه

مشت مو برای تو وا می کنم

چشم من اندازه­ی پنجره هاست

تو رو بی پرده تماشا می کنم

دست من ادامه شاپرکاست

وقتی از تو گر می گیره

اشک من از جنس بغض شاعراست

که همیشه بد جوری سرازیره

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 13:15  توسط آرش 

 

تو معبود منی اما

بی لطف و احساسات

چگونه ناخوانده مهمانت شوم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:12  توسط آرش 

 

شور شباهنگان

شب مهتاب

غوغای غوکان

برکه نزدیک

ناگاه ماری تشنه

لکی ابر

کوپایه سنگی  ساکت و آرام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 7:58  توسط آرش 

 

سلام ای کهنه عشق من

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:13  توسط آرش 

سلام

آبانه!!!

این پنجمین آبانیه که روز تولدت کنارت نیستم

اما تو همیشه با منی

میدونم پیش من میمونی

تا همیشه (میدونم تا نداره پیشم میمونی همیشه)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:35  توسط آرش 

 

چه خلوت خوشی دارم

با خیال گاه گاه تو !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:0  توسط آرش 

 

تو را نادیدن ما غم نباشد؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 14:8  توسط آرش 

 

 

چشم براه توام قفل شبم باز کن

ماه شبم شو دمی نغمه ی نو ساز کن

بوسه ی بارا ن تو باش، من عطش بی حساب

فاصله بردار ... باز عاشقی آغاز کن !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:12  توسط آرش 

 

 

بازم داره بارون میزنه

یادت میاد شبای بارونی رو؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:37  توسط آرش 

 

 

بوسه های پیاده رو آی چه حاله خوبی داره

 

یادته؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:7  توسط آرش 

 

روزهای رفته را که به یاد  می آوری ؟!

شب های بی ستاره را چطور؟

که شبچراغ بودی و ستاره !

شباهنگ بودی تو !

غزل بودی و

آینه ...!

...

 روزهای مانده را به افق دریاهای دور برویم ؟؟؟

هنوز تشنه ام ...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:0  توسط آرش 

 

 

تو را در فراسوی مرزهای تن ات

دوست می دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 14:39  توسط آرش 

 

و تو رفتي و هنوز،


سالهاست كه در گوش من آرام آرام


خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم


و من انديشه كنان غرق در اين پندارم


كه چرا...
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:31  توسط آرش 

 

چو قمری سرود نغمه­ی جادوی "کوکو" کردم

من هر شب

بر بالین تهی از عطر سرشارت

دریغ از دل که بودش با خیالت خوش

 

*هر چه باشم آرزو دارم لحظه ایی در غم هایت تکیه گاهت باشم ای نغمه­ی جادوی تنهایی من*

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط آرش 

 

چند وقته دلم خیلی

گرفته است

کاشکی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:58  توسط آرش 

 

 

پر از مهر بودی

پر از نور بودم

همه شوق بودی

همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق

به یک نغمه ی شادی با هم شکفتیم

چه شب ها...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:48  توسط آرش 

 

تنهام

خیلی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 17:46  توسط آرش 

 

این همه وقت سعی میکردم از ونک رد نشم

چون نگران بودم چشمم تو چشمت بیافته

اما الان محکوم شدم هر روز از ۸ صبح

از پنجره به میدون ونک زل بزنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:12  توسط آرش 

 

دلم دیگر آن شعله شاد نیست

خدایا!

زمین سرد و بی نور شد

بی آزرم شد

عشق ازو دور شد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 1:3  توسط آرش 

 

با شما هستم من آی.... شما

چشمه هایی که ازین راهگذر میگذرید

مست و مستانه

صبح یک روز که برخاستم از خواب،

ندیدم او را

به کجا رفته؟؟؟

نمیدانم،

از شما میپرسم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:16  توسط آرش 

 

وقتی کسی رو نداری براش بمیری

دلت می خواد بمیری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 1:46  توسط آرش 

 

 

گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود اما به خون جگر شود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:58  توسط آرش 

 

قرار نبود این جوری شه

کین جوری عاشقت بشم

شاید بگم تقصیره توست

تا کم شه از جرم خودم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:44  توسط آرش 

 

 

مرا هزار امید است و هر هزار

توئی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:49  توسط آرش 

 

گفتی بیا

گفتی بمان

گفتی بخند

گفتی بمیر

آمدم،

                  ماندم،

                                  خندیدم،

                                                       مردم

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:28  توسط آرش